در میان ابد

منوی بلاگ

چرا یکی؟!

دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۶ ب.ظ
بله...دوست عزیز ما هم آهسته آهسته داره یه علایمی در راستای مقدمات تشکیل زندگی مشترک از خودش نشون می ده.
به مادر محترمش قول داده که شرح ما وقع رو برای کسی تعریف نکنه، حتی نرگس!! دیروز حدود 40 دقیقه وقت گذاشت/گذاشتم و " هر آنچه" اتفاق افتاده بود رو با ذکر تمام جزءیات، شرح داد:)) 
با توصیفاتی که درباره ی خواستگار محترم شنیدم، باید آدم لوس و بچه مامان و اعصاب خورد کنی باشه. تصور کنید، وقتی صحبت هاشون تموم شده و از اتاق اومدن بیرون و مادر آقا پسر ازش پرسیده چطور بود؟ با یه حالت ناراضی گفته: فقط یه دونه سوال ازم پرسید. :))))))) 
دیروز به حدی سر این سوژه و حواشی دیگه ش خندیدیم که اشک هر دومون در اومد.
خب عزیز مامانت! شما باید بدونی وقتی فقط یه سوال پرسیده و دیگه ادامه نداده، جوابش چیه دیگه!! واسه چی با اعتماد به سقف می پرسی: "خب، جلسه ی بعدی صحبتامون کی باشه؟ دفعه بعد بریم کافه یا پارک بهتر نمیشه؟":)))
۹۶/۰۸/۱۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">